|
با تنی آغشته به بوی کماه و باریجه
به پیشگاه شهید عزیز
صفت الله خدری و بیست و یک بهار ندیدنش
میان تو و صلح
کدام را بر گزینم
که تبانی تسلیم
شکوه شانه هایم را فرو نریخته باشد" .....
بی شک جنگ تحمیلی یکی از بزرگترین وقایع تاریخ این مرز
و بوم است . واقعیتی که از خاطره ها محو نخواهد شد . جانبازی
ها و رشادتها ی مردانی که با در میان نهادن((نقد جان ))شرف و
استقلال وطن عزیز را به ما ارزانی داشتند .در این زمانه ی
ریاکاری و زر پرستی ارزش آن دلاوریها و سر خوشی ها بیشتر و
بیشتر بر ما آشکار می گردد. در جنگ دویست و پنجاه ستاره ی
البرزی بخش ما غربال شدند. درشت ترین و تابناک ترین ستارهای
فروزان که جایشان برای همیشه در آسمان شب گرفته ی ما خالی است
و اگر حتی بر بلند ترین قله ها کهار هفت خوان و کرچان
بایستیم نمونه های ایشان را نخواهیم یافت . با تنی آغشته به
عطر کماه و باریجه در کوچه پس کوچه های ده از کنار پنجره هایی
نیمه باز که رایحه ی محلی ترین غذا ها را دارد میگذرم شاید در
گوشه ای بیا بمشان سر تا پایشان را بو سه باران کنم و آنان را
به میهمانی آسمان بغض آلود اسفند به پونه های نو رسته ی کنار
جویباران بهاری و فاخرترین عطر سیب، سیب مورود دعوت کنم .
به امید روزی که دوباره ببینمشان .
این نوشته ی کوتاه یادی بود از سر دلتنگی و بیقراری از دلاور
سرداری شهید
صفت الله خدری برای تمام سادگی و صداقتش .
ای آتش افسرده ی افروختنی
ای گنج نهان گشته ی اندوختنی
ما عشق و وفا را ز تو آموخته ایم
ای زندگی و مرگ تو آموختنی
دی ماه هشتادو شش
|