|
کدام آب؟
کدام آلودگی؟ کدام شهروند؟
بسیار نقل نموده اند که آب رودخانه کرج آلوده بوده و روستاهای
بخش آسارا عامل اصلی آن می باشند و ... با ذکر این مطالب
افکارم به سوی آن مسأله لاینحل ریاضی سوق داده می شود که هیچ
دانشمند ریاضی پس از گذشت یک قرن هم جواب آن را کشف ننموده است
!
روزی در مدرسه ای یکی از معلمان بیمار شد و نتوانست در کلاس
درس حاضر شود. مدیر مدرسه هم فکر کرد فلانی را سر کلاس بفرستد
تا هم بچه ها سرگرم شوند و هم چیزی یاد بگیرند.از قضا به آقای
فلانی مأموریت داده شد که در همان ابتدا درس ریاضی را تدریس
نماید. بنده خدا فلانی هم که در عمرش چنین کاری نکرده بود وارد
کلاس شد. نه سواد آن را داشت و نه قدرت اداره کلاس را. با خود
اندیشید و گفت : یک مسأله ریاضی به شما بدهم که در تاریخ بلکه
در جغرافی هم سابقه نداشته باشد !
گفت بچه ها ! پرتقال فروشی دو جعبه سیب دارد و از صبح تا شب
بیست عدد موز می فروشد. سهراب هم رستم بوده و آب در صفر درجه
یخ می زند. حال پیدا کنید پرتقال فروش را و سن او را ؟!
از میان جمع شاگردان یک نفر برخاست. آقا قربانت بروم ، صورت
مسأله اشتباه است. پاسخ شنید که نخیر ، شما تنبلید و خنگ و
گرنه با تمرکز افکار و مطالعات بسیار به جواب مسأله دست پیدا
خواهید کرد. هنوز ذهنم درگیر این معما بود که دو تصویر
آقامیرزا دوست سالخورده ام در جلوی چشمانم نقش بست. پیرمردی که
در یک روستا شبیه یکی از روستاهای همین البرز کوه خودمان زندگی
می کرد. روستایی باصفا و کوهستانی و برفگیر ، منظره هایی دل
انگیز ، مردمانی بی شیله و پیله و ...
یک روز غریبه ای به ده آمد به نام هوشنگ خان و در جوار کلبه
محقر آقامیرزا خانه ای بنا کرد. هوشنگ خان که در ابتدا بسیار
لفظ قلم سخن می راند به تدریح که سقف طبقه چندم را می زد لحن
کلامش را تغییر داد. تمامی شیب بام خانه را به سوی حیاط آمیرزا
هدایت کرد. آمیرزا هم که ده ها سال ، مثقال مثقال برای خود ،
آبرو جمع کرده بود و صداقت و امانت در چشمان و دستان و گفتارش
، زبانزد خاص و عام بود ، بسیار مؤدبانه اعتراض کرد که : هوشنگ
خان من تنها و پیرم و با وضعی که شما درست کرده اید برف و آب
زمستان به خانه من می ریزد و ... هیچ گوش شنوایی پیدا نشد. از
شما چه پنهان در دی ماه همان سال یکی از همان برف هایی که سال
هاست بر بخش آسارا نازل نشده بر زمین نشست. حال آمیرزا که خودش
به تنهایی قادر به پارو زدن برف های حیاط منزل خود نبود ، می
بایست دو برابر آن را از بام هوشنگ خان که به حیاط منزل او
سرازیر می شد نیز جمع آوری کند. هوشنگ خان هم که گفته بود : هر
شکری که دلت می خواهد بخور ! آمیرزا شکایتی نوشت به قانون. کار
بالا گرفت. شکواییه ای آمیرزا از این میز به آن میز ، از این
مدیر به آن مسئول ، رفت و رفت تا اینکه مرداد ماه سال بعد فرا
رسید. حکم صادر شد. که هوشنگ خان ! شما موظف اید در معیت
مأموران ، منزل حیاط آمیرزا را در اسرع وقت جمع آوری نمایید !
مأموران قانون هم با تمامی قوا صبح اول وقت جلوی درب منزل
هوشنگ خان و آمیرزا حاضر شدند. درب هر دو منزل را کوفتند.
جوانکی از کوچه عبور می کرد ، گفت : داریم می رویم قبرستان بر
سر مزار آمیرزا ، سنگ قبر او را بگذاریم ! یکی از مأموران
زیردست به بالادستی گفت : قربان در این گرمای مرداد ماه که ماه
که مار پوست می اندازد و من هم از گرما خفه شده ام اصلاً برفی
وجود ندارد که بخواهیم آن را پارو کنیم ! مضافاً اینکه آمیرزا
نیز شاکی پرونده مرده. نوشدارو پس از مرگ سهراب ! مأمور بالا
دست گفت : به تو ربطی ندارد ! بیل و پارو را بردار و هرچه سریع
تر برف را پارو کن. اگر برای آمیرزا و هوشنگ خان آب و برق
ندارد ، برای من و تو که مأموریت دارد ، آن بینوا هم در گرمای
مرداد ماه ، پارو به دست برف ها را تمام و کمال پارو زد !
پرتقال فروش و پارو زدن برف در مرداد ماه را به خاطر بسپارید.
خوب برویم به بخش آسارا و روستاهای بی نظیرش ، جاده زیبای آن
هم که در کثرت تعداد بازدیدکنندگان جزو پنج جاده اول جهان می
باشند.رود پر بار آن که در خشک ترین سال ها از جوش و خروش
نیافتاده و زمانی نه چندان دور ، دشت زرخیز کرج و قنات های
شهریار را سیراب می نمودند و یادباد آن روزگاران ، یادباد.
رودی که آب آن در شهریار پنبه به بار می آورد. این مدیر و این
مسئول اهل ناکجاآباد هم که این حقایق را نمی داند. او که هنگام
گذر از این مسیر جوجه کباب را به دندان می کشد و آن گاه
استخوان را به رود پرتاب می کند چه از پیشینه تاریخی این شهر و
این بخش می داند؟!این حضرات که از رود کرج و مسیر کنار گذر آن
نهایتاً دو یا سه رستوران را می شناسند ، پس از اینکه با خاله
فروغ و شهرام و بهرام دلی از عزا در آورده و قلیانی تو رگ
زدند. مستی از سرشان می افتد و یادشان می آید که صبح اول وقت
باید گزارش به بالادستی بدهند. چه می کنند ؟ در این نشریه و آن
مجله قلم فرسایی می نمایند. فریاد وامصیبتا سر می دهند که بله
علی آباد هم شهری است.
حال سؤال ایینجاست که آیا آب رودخانه کرج آلوده است؟ بله. و
هیچ کس هم قادر به کتمان آن نیست ، اما آلودگی آب نه تنها در
رود کرج بلکه در تمامی آب های ایران و جهان ، اعم از زیرزمینی
و سطحی به صورت یک مشکل فراگیر و جهانی تبدیل شد که نیازبه
برنامه جامع و مدون دارد و مسئولین هر کشوری ابتدا طبق یک
قاعده کلی و سپس بر اساس شرایط ویژه کشور خود در این راه گام
برمی دارند.
در حال حاضر اهالی روستاهای این بخش که هزاران سال در آن ساکن
بوده اند ، برای دفع آب فاضلاب خود راهی جز حفر چاه ندارند
مضافاً اینکه در طول دو هه گذشته جمعیت ییلاق نشین این بخش به
طور بی رویه افزایش یافته است. حل این معضل نیز مانند سایر
مسائل ملی نیاز به یک طرح جامع و حمایت ملی و دولتی دارد.
وگرنه با طرح اتهام هیچ مشکلی حل نخواهد شد. باید پذیرفت که با
آلودگی آب مانند یک یماری عمومی که جامعه را فرا گرفته برخورد
کرد و به جای تزریق مداوم مسکن به فکر درمان اساسی آن بود.
اگر روزی در بم زلزله بیاید هیچ ایرانی نمی گوید که آنجا کرمان
است و به من چه؟اگر جنگی رخ می دهد تهرانی و کرجی هم نمی گویند
که خرمشهر و آبادان مل دیگریست. اگر نفت و گاز خوزستانی را
کُرد و بلوچ استفاده می کند کسی نمی تواند اعتراض کند که چرا؟
چون همه ایرانی و اعضای یک پیکریم.
هنگام فراگیر شدن یک معضل در سطح کشور باید به جای واکنش های
انفعالی و تجویز مسکن ، برنامه ای بنیادی و دراز مدت تدوین
نمود.
جنگ ، زلزله ، گازرسانی ، آبرسانی ، آموزش و پرورش و غیره مشت
اند نمونه خروار. از آن جمله آلودگی آب است که برای حل آن می
بایست با احداث شبکه های زه کشی در روستاها اقدامی اساسی را پی
ریزی کرد. اینک آب رود کرج چه میزان از سهم آب شرب تهران را
تأمین می نماید را نمی دانم ولی آمارها بیانگر آن است که حدود
70 درصد آب شرب تهران توسط سدهای کرج ، لتیان ، لار و طالقان و
مابقی توسط آب های زیرزمینی تأمین می گردد. آیا کسی می تواند
این سؤال را پاسخ دهد؟ در حالی که تمامی فاضلاب شهری و صنعتی
تهران چند میلیونی به سفره های زیرزمینی وارد می شود و حداقل
30 درصد شهروندان تهرانی هم از این آب ها استفاده می نمایند
باز هم اهال بخش آسارا یا حاشیه نشینان دیگر سدها مقصرند؟ اگر
در کمترین آمار ارائه شده جمعیت شهر تهران را 6 میلیون نفر در
نظر بگیریم ، با احتساب 30 درصد ذکر شده حداقل 2 میلیون نفر از
آب آلوده استفاده می نمایند. اگر صرفاً بحث آلودگی آب مطرح می
باشد ، پس چرا هنوز در تهران هیچ گونه سیستم زه کشی فاضلاب
اجرا نشده؟ هزاران کارخانه کوچک و بزرگ و بیمارستان از جاده
قدیم و مخصوص کرج گرفته تا شرقی ترین نقطه وجود دارند که پساب
های صنعتی و آلوده خود را به آب های زیرزمینی هدایت می کند ولی
هیچ گاه این موارد به چشم نیامده و فقط و فقط آب رود کرج به سر
زبان ها بوده است. چرا راه دوری برویم. همین شهر کرج دارای هیچ
گونه آب تصفیه شده نبوده و کلیه آب شرب آن از چاه ها و منابع
زیرزمینی برداشت می شود. هنوز سیستم فاضلاب این شهر راه اندازی
نگردیده و در کمترین آمار منتشر شده و رسمی جمعیت کرج 2 میلیون
نفر ذکر شده است. پس با این حساب باید اهالی کرج و تهران را هم
به جای دیگری مانند کویر لوت کوچاند و چون در آن جا نیز این
سیستم وجود ندارد به شهر و مکانی دیگر ! این قبیل برخوردها ،
مدیریت انفعالی و ضربتی است نه مدیریت فراگیر و کارآمد.
مدیریت فراگیر یعنی تا افق دور دست را دیدن و مدیریت انفعالی
یعنی نوک بینی را دیدن. مدیریت کارآمد یعنی حساب و کتاب و
مدیریت ضربتی یعنی صدور یک شبه بخشنامه.
مدیریت فراگیر یعنی مدیریت حفظ منابع و منافع و مدیریت انفعالی
یعنی بی توجهی به منابع و منافع. مدیریت کارآمد یعنی اندیشه و
عمل و مدیریت ضربتی یعنی عکس العمل و حاشیه سازی و فرافکنی.
مدیریت فراگیر یعنی برخورد عملی و اصولی و مدیریت انفعالی یعنی
پیدا کردن پرتقال فروش و پارو کردن برف در مرداد ماه.
به قول زنده یاد سهراب سپهری ، یادمان باشد :
کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
مهندس قاسم
حسنی ( پلخواب )
نشريه
هزاربند - بهار و تابستان 88 |