|
قلعه دختر لورا ( تنگه کسیل )
مقدمه
سلسله جبال البرز در نواحی شمالی ایران همواره چون دیوار دفاعی
محکمی حایل میان جلگه نشینان این سوی و ساحل نشینان آن سو بوده
است. قدرت دفاعی ایجاد شده توسط این مانع طبیعی بدان حد بود که
امرای بنی امیه و بنی عباس در طی دو قرن تلاش ، توان نفوذ بدان
دیار را نیافتند. این موقعیت سوق الجیشی سبب گردید که از قدیم
الایام مجموعه قلعه هایی با سبکی تقریباً یکسان در سلسله جبال
البرز از قزوین تا امغان بنا ، یا مورد مرمت قرار گیرند. به
استناد گفته مورخین و استنتاج محققین اغلب این قلعه ها در طی
قرون 3 تا 7 هجری بنا شدند. چنان که به هنگام اقتدار
اسماعیلیان در طی قرون 5 و 6 در حدود یکصد قلعه در این نواحی
در اختیار آنان بوده است.
قلعه « لورا » از جمله این قلاع است که در این مختصر به اجمال
مورد بررسی قرار می گیرد.
موقعیت
در 59 کیلومتری شمال خاوری شهرستان کرج در حاشیه شرقی جاده کرج
– چالوس بر فراز تیغه کوهی – در ارتفاعات 2240 متری از سطح
دریا و بلندای 900 متر از بستر رودخانه – حد فاصل بین دو آب «
کسیل » (
Kasil
) و کرج قلعه برپا شده است. این بخش در دهه های گدشته به نام
لورا مشهور بوده است که شامل 19 پارچه آبادی است که سابق بر
این جزو پیشتکوه رستمدار محسوب می شد و از آن جا که در قرون
میانه اسلامی قلمرو سلاطین مازندران به پشت دروازه کرج می
رسید. در محدوده قلمرو آنان قرار داشت. این بخش که امروزه بخش
آسارا نامیده می شود از جنوب به ارنگه بزرگ ( آبادی های شمالی
کرج ) ، از مشرق به گردنه دیزین ، از شمال به کوه های کندوان و
مغرب به گردنه اسلک که حد فاصل بین طالقان و لورا است محدود می
شود.
رودخانه کسیل که یکی از شعب رودخانه کرج است پس از آبگیری از
چشمه سارهای متعدد و دامنه های غربی و جنوبی کوه های دیزین و
کتلم (
Kotelem
) آبادی های کلارود گشنادر (
Gashna-der
) و کسیل ها را پشت سر گذارده در محل تنگه کسیل به رودخانه کرج
می پیوندد. در محل تلاقی این دو آب شکافی عظیم ( تنگه ) کوه
های موسوم به دو برارون ( دو برادران ) در جنوب ، غرب را از
کوه های « میدون پشته » در شمال شرق جدا ساخته است. به همین
جهت ارتفاعات مزبور به دلیل موقعیت سوق الجیشی کاملاً نفوذ
ناپذیر بوده و مکان مناسبی برای احداث قلعه به شمار می رفت. هر
چند مسیر کنونی تهران – کرج – چالوس از مسیرهای ارتباطی دوره
های متأخیر است لیکن موقعیت استقرار قلعه لورا به گونه است که
در دوران گذشته نیز بر سر یکی از راه های ارتباطی اصلی شرق به
غرب و شمال به جنوب قرار گرفته بود. ( آمل – چالوس – شهرستانک
– امامزاده داوود – تهران )
تاریخچه قلعه
ویرانه های دژ « لورا » که به نام قلعه دختر نیز معروف است ،
به گفته میرظهیرالدین متعلق به عصر اسماعیلیان است، هر چند که
عبارت وی در این خصوص کمی مغشوش بوده و استاد « ستوده » را به
تردید واداشته است چنان که می نویسد : تاریخ احداث این قلعه و
بانی آن بر این بنده پوشیده است. ولیکن او در صفحاتی بعد – از
آن جا که دامنه نفوذ اسماعیلیان را در این نواحی محرز می
دانسته – ساخت قلعه لورا به وسیله رفیقان را تأیید می کند.
به طور خلاصه باید گفت ذکر نام قلعه لورا و حوادث مربوط به آن
در متون تاریخی محدود به گفته میرظهیرالدین – در کتاب تاریخ
گیلان و دیلمستان است. وی در اثر خود دو بار به صراحت به قلعه
لورا اشارت داد. یکی در محرم سال 832 هجری قمری که کار کیا سید
محمد – یکی از امرای سادات کیانی گیلان و دیلمستان – سپهسالار
خود محمد نوپاشا را مأمور فتح قلعه می کند تا آن را از دست
نوکران ملک کیومرث امیر رستمدار بیرون آورند.
و دیگری در شوال – 871 هـ - که مجدداً امیر مزبور هیأتی را به
همراه میر ظهیرالدین مؤلف کتاب روانه پشتکوه رستمدار می کند و
او نیز وارد قلعه شده ملک هوشنگ فرزند ملک اسکندر را متقاعد می
کند که دست از دشمنی با پدر خویش را بردارد. و از قلعه خارج
شود و آن هوشنگ در غایت بدکرداری با پدر خود در مقام عناد بود
و اگر می یافت و اکنون اگر هم می یابد. به قتلش تقصیری ندارد و
در قلعه لورا که ( از ) قلاع حصین آن دیار است که در ( زمان )
ملاحده آن را احداث فرموده بر آن قلعه کوه از دست مسلمانان
ملتجی بودند متحصن بود و مطلقاً اطاعت کسی نمی کرد و آن را نیز
فرستاده و به انواع مستمال ساخته و عهد کرده آمد که با او عذر
و خیانت نرود از آن قلعه بیرون آورده با پدر و عم ملاقات کرد.
آنچه که مسلم است قلعه مزبور همچون دیگر قلاع دامنه های جنوبی
رشته کوه های البرز مورد توجه و استفاده اسماعیلیان بوده و به
نظر می رسد – با توجه به نوع سفالینه های مکشوفه و اهمیت
ارتباطی منطقه ساخت بنا به قرون قبل از شکل گیری جنبش
اسماعیلیه برگردد که در این صورت کاربری منطقه ای جهت امرای
دیلمستان داشت. در طی قرن هشتم نیز قلعه لورا همچون دیگر قلاع
رویان و رستمدار میان فرمانرویان کیایی نواحی رودبار ، گیلان ،
دیلمستان و دست نشاندگان امیر تیمور و شاهرخ میرزا دست به دست
می شد تا اینکه سرانجام در سال 1001 هجری سراسر نواحی گیلان و
دیلمستان و زیتون رودبار به تصرف خاندان صفوی در آمد. در واقع
باید گفت تاریخ فوق زمان متروک شدن دائمی قلعه لورا و بسیاری
از قلاع دیگر نواحی شمالی ایران است.
وضعیت
ماکسیم سیرو که جهت بررسی قلعه دختر شهرستانک – در چند
کیلومتری جنوب قلعه لورا – در حدود 77 سال پیش سفری به منطقه
لورا این گونه یاد می کند : « خرابه های بی شکل و قواره ای از
قلاع کوچک چینه ای و نیز بقایای مانده مثل کوعه قلعه دختر رشته
جبالی در چند کیلومتری شمال شهرستانک »
با اطمینان می توان گفت سیرو از نزدیک بنای مزبور را ندیده چرا
که در عصر وی قسمت های اعظمی از برج های دیده بانی و بخش هایی
از باروی بنا هنوز پا بر جا بوده است. چنان که شش سال پس از وی
( 1323 ش ) که دکتر ستوده بنا را مورد بازدید و بررسی قرار داد
از بقایای پنجره های دیدبانی و باروی میان برج ها سخن می گوید.
قلعه لورا همانند دیگر قلاع اسماعیلیه در سلسله جبال البرز شکل
منظم هندسی نداشته و با توجه به وضعیت شیب کوه و چگونگی بریدگی
های آن شکل گرفته است. با توجه به بقایای برج ها و باروهای بر
جای مانده و موقعیت طبیعی کوه می توان دریافت که نقشه بنا شش
ضلعی نامنظمی بوده است که فضایی در حدود یک هکتار از سطح
پرارتفاع و هموار کوه را دربرمی گرفت.
بقایای شش برج نگهبانی در زوایای مختلف بنا هم امروزه قابل
مشاهده و مطالعه اند. بزرگ ترین آن ها دو برج جبهه شمال شرقی
اند که در جوار یکدیگر قرار گرفته و باروی میان آن ها – با
ارتفاع بیش از هفت متر و قطر تقریبی دو متر – هم اکنون
پرارتفاع ترین دیوار قلعه محسوب می شود. این بارو خط رأس بازوی
میان دو رودخانه کسیل و کرج را که از جانبین دارای شیب کمی
بوده و از نقاط ضعف قلعه محسوب می شد می پوشاند. حد فاصل این
برج و برج جنوبی شیب صخره ها خود مانع ورود مهاجمین به قلعه
اند و در قسمت هایی که شکاف دره ها امکان نفوذ را فراهم می
کردند بقایای دیوارهایی دیده می شود.
از برج جنوب بنا در بلندترین قسمت تنها پنج متر باقی مانده
است. به نظر می رسد این برج از موقعیت استراتژیک برخوردار بوده
است. چرا که علاوه بر جاده فرعی کسیل که رو به آبادی های شمال
است ، بر کوه های اطراف نیز تسلط کافی داشته است. باروی میان
این برج و برج غربی بنا به کلی فرو ریخته است. ( مصالح تخریب
شده دیوار مزبور سطح فوقانی دره را پوشانده است ) با توجه به
ارتفاع کمتر این قسمت از قلعه نسبت به دیگر بخش ها و شیب
نسبتاً ملایم دامنه کوه به نظر می رسد یکی از ورودی ها و شاید
تنها ورودی قلعه در این قسمت قرار داشته است.
دو برج شمالی در یک امتداد و در مرتفع ترین بخش قلعه بر پا شده
اند از دو سو ( شمال و جنوب ) جاده اصلی کرج به چالوس ( راه
مالرو ارتباطی میان ری – شهریار و جلگه مازندران در دوران
اسلامی ) را در دیدرس خود دارند. برج شمال غربی در این قسمت بر
خلاف دیگر برج ها که پلان نیم دایره دارند از دو دیوار عمود بر
هم شکل گرفته که امروزه تنها دو متر از ارتفاع آن قابل رؤیت
است. حد فاصل برج های فوق الذکر ( به جز فاصله میان برج جنوبی
و غربی ) دارای پرتگاه های عظیم و صخره های عمود با ارتفاع
نزدیک به 700 متر است که ورود به قلعه را بدون استفاده از
ابزار فنی پیشرفته غیر ممکن می سازد.
در بخش شرقی دژ و به فاصله تقریباً مساوی از برج های شرقی و
جنوبی آب انبار روبازی به ابعاد 5/4 × 5/4 × 5/4 متر مشاهده می
شود که استاد ستوده تنها آب انبار بنا ذکر کرده و نتیجه می
گیرد که مقاومت قلعه نشینان به جهت کمبود آب نمی توانسته چندان
طولانی باشد. اما کند و کاوهای قاچاقچیان اشیاء عتیقه در سال
های اخیر منجر به کشف آب انبار مسقفی گردید که در جبهه جنوبی
قلعه قرار داشته و از جهت ویژگی های پلانی و مقدار ذخیره آب با
آب انبار جبهه شمال غربی متفاوت است.
بی شک از بارش های فصلی جهت پر کردن آب انبارهای فوق الذکر سود
جسته می شد ولیکن با توجه به شواهد موجود – از جمله قرار گرفتن
آب انبار در ارتفاعات بالا که دسترسی به آب جوی های ناشی از
بارش فصلی را محدود می کند قلعه نشین ها به شکل های مختلف از
آب چشمه سارهای اطراف نیز بهره مند می شدند که یکی از طرق
معمول استفاده از تنبوشه جهت هدایت آب چشمه های دائمی کوه های
مجور ( شاه نو ) که در ارتفاع بیشتری نسبت به قلعه قرار دارند
می باشد. بدین مفهوم که شدت جریان آب به هنگام فرود از قلل
مجاور باعث می گردید که فراز قله را بپیماید و در دسترس قلعه
نشینان قرار گیرد و تنها زمانی استفاده از این مجرا ناممکن می
گردید که سوانح طبیعی مانند سیل و یا محاصره قلعه اتفاق می
افتد که در آن صورت آب ذخیره شده در آب انبارها مورد استفاده
قرار می گرفت مصالح اصلی بنا در ساخت برج ها و باروها قلوه سنگ
های رودخانه ای و لاشه سنگ است که از ملات های گچ و آهک نیز
جهت پیوند و یکپارچه کردن بنا استفاده شده است. از آجرهای مربع
شکل در ابعاد 5/4 × 25 × 25 سانتی متر تنها جهت کف فرش کردن و
یا مسقف کردن آب انبارها استفاده شده است. آجرهای مزبور به
دلیل استحکام فوق العاده در مقابل رطوبت در دهه های گذشته توسط
اهالی مناطق اطراف جهت خانه سازی مورد تخریب و استفاده قرار
گرفته اند. از ملات ساروج نیز تنها به عنوان اندود در جداره
داخلی آب انبارها استفاده شده است.
در خصوص عملکرد بنا آنچه مسلم است علاوه بر عملکرد نظامی به
جهت حفاظت و ارتباط در البرز مرکزی دارای ارزش به سزایی بوده
است. چنان که می توان آن را در ردیف قلاعی قرار داد که ارتباط
میان قلاع طالقان و الموت را از یک سو با قلعه های حدود میگون
، دماوند ، فیروزکوه ، از دیگر سو برقرار می کرد وجود بقایای
چند قلعه ارتباطی همچون قلعه دختر بالای « تنگه سیرا » ( قلعه
ری زمین ) قلعه « شاه دژ ارنگه » در غرب و قلعه ارتباطی ( برج
آتشگاه ) « ولایترود » در شرق موید این مطلب است.
در پای قلعه و بر حاشیه شرقی جاده آسفالته کرج به چالوس بنای
برجی شکل به چشم می خورد که به بقعه میدانک موسوم است. بنای
مزبور یکی از معدود برج های آرامگاهی با گنبد رک است که در
ساخت آن تنها از مصالح سنگی استفاده شده است. برخی از محققین
با توجه به فرم های معماری بنا آن را متعلق به قرن هفتم هجری
قمری دانسته اند. به اعتقاد نگارنده بنای مزبور بی ارتباط با
وقایع تاریخی حاکم بر قلعه نیست. بنا بر شرایط فعلی فاقد هر
گونه کتیبه و سنگ قبر است. لیکن به جهت ارزش تاریخی و هنری تحت
شماره 1596/3 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
کاظم عرب
نشريه
هزاربند - بهار و تابستان 88 |