|
سفری به یاد ماندنی همراه با شما به یکی از چهار جاده زیبای
جهان
روستاهای جاده چالوس – بخش آسارا
در یک روز بهاری سوار بر اتوبوس رؤیا به اتفاق شما گشت و گذاری
به 57 روستای خوش آب و هوای بخش آسارا می زنیم. ابتدا پس از
عبور از پل بیلقان و میدان زیبای امیرکبیر : به اولین روستای
کهن باغ پیر و کندراب می رسیم. این روستا با درختانی کهنسال و
سر به فلک کشیده و نهرهای خروشانی که از رودخانه کندر به قصد
سیراب کردن باغات سرازیر می شوند ، بسیار زیبا است. پس از
تماشای این روستا به سمت روستای کندر که با فاصله ای هفت
کیلومتر فرعی اما جاده ای آسفالته حرکت کردیم ، جالب اینکه این
اولین اتوبوسی بوده که توانسته از پل کم عرض و فرسوده ورودی
روستا به راحتی عبور نماید و ما را به پهناورترین و پرجمعیت
ترین بخش روستای آسارا « روستای کندر » برساند. وقتی از بلندای
جاده که چشم اندازی زیبا داشته ، چشمانمان به کندر افتاد ،
تصور کردیم که به شمال کشور سفر کردیم با این تفاوت که جنگل
های شمالی تا ارتفاعات امتداد داشته اما ارتفاعات این روستا
همچون سایر روستاها کوه هایی زیبا و خوش منظره بدون پوشش جنگلی
دارد. جای جای روستا پوشیده از باغات و درختانی بارور بوده که
مردمان زحمتکش آن هر یک از آن ها را با هزاران مشقت رسیدگی می
نمایند و هرگز نگذاشتند گرد بی آبی و چروکی بر چهره بشاش
درختان بنشیند و با احداث استخرهای بزرگ ذخیره آب و اجرای
سیستم آبیاری قطره ای ، مرغوب ترین میوه را به بازار عرضه می
دارند اما یکی از چیزهایی که باعث نگرانی آنان شده تونل انتقال
آب کرج به تهران است که از پایین دست روستا در حال حفاری می
باشند و نگران خشکیده شدن چشمه ساران بخش هستند که خدای ناکرده
اگر این اتفاق رخ دهد باغداران و کشاورزان بی شماری متحمل
خسارت می گردند.
افسوس که فرصت محدود ، مجال تماشای این روستای زیبا را به ما
نخواهد داد. اما به پاس ادب و احترام سری به امامزاده و گلزار
شهدای روستا زده و به سوی سایر روستاها به راه افتادیم تا به
روستای زیبای سرودار رسیدیم که منظر زیبای آن چشم هر بیننده ای
را خیره می ساخت. سرودار در حاشیه جاده با ساختمان ها و منظر
زیبا واقعاً دیدنی است ولی به دلیل کمبود وقت از اتوبوس پیاده
نشدیم و آهسته و به آرامی از لا به لای درختان مجاور جاده
پرواز پرندگان و رقص شاهپرک ها را با دقت می نگریستیم و آنچنان
مسحور شده بودیم که وقتی به روستای پورکان رسیدیم تصور می
کردیم هنوز در سرودار هستیم ، وقتی به خود آمدیم متوجه شدیم که
در روستای پورکار قرار داریم و حدود 7 الی 8 کیلومتر راه اصلی
را سپری نموده ایم. پورکان همچون سرودار با طبیعتی مشابه ،
منظره آن چشم هر بیننده ای را خیره می کند.
پس از پورکان به روستای وینه رسیدیم. حاشیه جاده این روستا
همچون سایر روستاها محسور شده از دیوار و بناهای رنگارنگ ،
فرصت تماشای رودخانه را از ما گرفته بود و محدوده مسکونی نیز
در پس این بناها محو شده بود و شاید بعضی از شماها که در این
سفر با ما همراه شدید تا به حال موفق به تماشای این روستا نشده
باشید و فقط بر روی تابلو نام آن را خوانده باشید ، اما این
روستا زیبایی خاصی دارد که همان زیبایی عامل جذب افراد غیربومی
شده و قدمت حضور آن ها بعضاً به بیش از نیم قرن می رسد. کمی
جلوتر به یکی از زیبایی های جاده که مشتاقان بسیاری را به دور
خود جمع می کند ، رسیدیم. آری به آبشار خروشان دره نوجار
رسیدیم که با هیاهوی خود خبر از سرزنده بودن روستایی در دور
دست می داد و با مشقت از جاده خود را به روستای نوجان رساندیم.
این روستا مرز بین کرج و چالوس می باشد و اگر بر بلندای جاده
آسفالته ، آن که سمت کرج امتداد دارد بایسید ، شهر زیبای کرج
و جاده چالوس را در زیر پای خود خواهید دید و ما این دو منظره
را به دقت توأم با لذت دیدیم و سپس به راه خود ادامه داده تا
به روستای آدران رسیدیم ، اما قبل از اینکه به محدوده مسکونی
برسیم از کنار باغ مجازات شده آینستان عبور کردیم که بقایای
درختان قطع شده را می دیدیم که همچنان به سوگ سایر درختان
نشسته و زانوهای شکسته خود را در بغل گرفته بودند و برای لحظه
ای کام هایمان از این منظره تلخ شده بود که چیزی نمانده بود از
ادمه سفر منصرف شویم اما چاره ای جز فراموش کردن این وضع را
نداشتیم و باید به سفر خود ادامه می دادیم ، تا اینکه به
روستای آدران رسیدیم و صرف نظر از معدود ادارات مستقر در این
روستا ، آبشار زیبا و دیدنی هفت چشمه ، مهم ترین مشخصه این
روستا می باشد که افسوس در کنار جاده قرار ندارد و عموماً از
تماشای آن بی بهره هستند و ما نیز به ناچار و به دلیل نبود
جاده ماشین رو ، از اتوبوس پیاده شدیم و از لا به لای دره ها
خود را به این چشمه خوش منظره و گوارا رساندیم و با نوشیدن
اولین لیوان از آب آن مست و مدهوش شدیم و اگر نبود قصد تماشای
سایر روستاها ، باید ساعت ها در همین مکان می ماندیم. اما...
به سمت روستاهای فرعی ارنگه ، ابهرک ، جوراب ( گوراب ) ،
سرزیارت ، جی ( گی ) ، چاران ، سیجان و خو به راه افتادیم ،
ابتدا به روستای ارنگه بزرگ که روزگاری صاحب اسم و رسم بود
رسیدیم ، پس از آن به ابهرک پهناور مسطح و بعد به جوراب (
گوراب ) که مدفن امام زاده حسین است رسیدیم ، حرمی ساده و در
عین حال جذاب و جذاب تر اینکه حدود هشت اصله درخت چنار تنومند
که قطر هر یک بیش از 6 متر بودند و سن آن ها نیزحدود هشتصد
سال.
به روستای وسیع و مسطح سرزیارت رفتیم و از چشمه سار دره هزار
دره هم دیدن کردیم و مات و مبهوت شدیم ، به روستای جی ( گی )
رسیدیم ، روستایی که روستاییان آن عموماً گل کارند و گل های
زیبا را به مردم عرضه می دارند.
پس از آن به روستای رستوران داران چاران و سپس به روستایی رفتم
که مردمان آن به حرفه شیشه بری در سطح کرج و تهران مشغولند
یعنی روستای خوش منظره سیجان. بعد به طرف روستای خور و پیست
اسکی آن به راه افتادیم و وقتی بر بلندای این روستا قرار
گرفتیم مشرف بر تمامی روستاهای ذکر شده در این مسیر بودیم و به
زیبایی هر چه تمام تر به نظاره نشستیم. مجددا ً در جاده اصلی
به راه افتادیم و به روستای خوزنکلا ( ماسوله بخش آسارا ) و
دیواره سد زیبا و رفیع و دردسر ساز امیرکبیر ( از این جهت که
وجود این سد منجر به ایجاد محدودیت برای مردم روستاها گشته )
رسیدیم و با گذر از حاشیه سد به روستاهای شاداب و سرزنده و در
عین حال فراموش شده واریان رسیدیم. واریان همان روستایی است که
با احداث سد ، مردمان خود را از دست داده و سال هاست که در
فراغش می سوزد و می سازد. ابتدا به بقایای فسیل شده هتل واریان
که روزی نگین جاده چالوس بوده که به جرم واهی آلوده کردن آب سد
کرج سر او را زیر آب کردند ، رسیدیم و روستای واریان آن طرف
دریاچه بود و تنها راه دسترسی به آن طرف با تنها قایق عهد
دقیانوس بود که به دلیل کثرت همراهان و ترس از عرق شدن فقط از
کنار جاده به نظاره نشستیم ، ضمن اینکه اگر قصد ورود به روستا
را داشتیم ، مأمورین و نگهبانان شبه نظامی امور آب مستقر ،
قطعاً از ورود ما جلوگیری می کردند چون با خط درشت نوشته اند «
ورود افراد متفرقه اکیداً ممنوع » البته ما متفرقه نبودیم ولی
واریانی هم نبودیم. پس از تماشای واریان به راه خود ادامه داده
و در بین راه به سختی از روی دیوارهایی که مانع از تماشای
دریاچه می شدند گاهی سد را تماشا می کردیم و منظره دیگر هم به
چشم می خورد که باعث رنجش روح و روان آدمی می گشت. درختان بی
گناه خشکیده حاشیه سد که فقط به جرم مجالست با سد ، به دار
مکافات عطش آویخته شدند تا به روستای کوشک بالا ، جنب دهانه
جنوبی تونل پنج رسیدیم ، کوشک بالا در دهانه ای مشرف به سد
واقع است ، متأسفانه این دره سیل خیز می باشد و وقتی به داخل
روستا وارد شدیم تلاطم آرام دریاچه را می دیدیم که آرامش
عجیبی به ما دست می داد. باز به راه خود ادامه داده تا به
انتهای سد رسیدیم. ابتدا از جاده ای که در سمت راستمان بود
بالا رفتیم و به روستای مورود رسیدیم و لختی استراحت کرده و به
تماشای این روستای زیبا نشسته و سپس به جاده اصلی بازگشتیم و
روستای پلخواب را رؤیت کردیم و ضمن تماشای منظره های دیدنی آن
متوجه مسیری در ضلع چپ جاده شدیم و وارد آن شدیم تا به
روستاهای بسیار دیدنی نشترود و ورزن رسیدیم که از فرط زیبایی
نمی توانستیم از آن دل بکنیم. یکی از همراهان گفت حیف است تا
اینجا بیاییم و سری به هرین نزنیم. این اسم برای اکثر همراهان
غریب بود پس گذشتن از روستای ورزن به ارتفاع زیبا رسیدیم که
همه را مسحور نموده بود که تصور می کردیم به کلاردشت مازندران
رفتیم. اما تعجب نکنید هرین گوشه ای از بخش آسارا است که اغلب
ساکنین آن مردمان واریان هستند که پس از تخلیه واریان دهکده ای
زیبا و دیدنی به نام هرین را احیاء نمودند. جالب اینکه
توانستیم از همان سمت به طرف روستاهای کلوان ، کلها ، آیگان ،
لیلستان و اویزر به راه بیفتیم.
|